۰۰:۱۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
ایکاش که این خانه به میخانه دری داشت
تا پیر مغان هم ، ز دل ما ، خبری داشت
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان ، باز
ساقی ، اگر از حالت مجلس ، خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
این مرغ دل افسرده ، اگر بال وپری داشت
افسوس که دست ستم از ریشه بر آورد
هر شاخ برومند که امید بری داشت
بر خیر جماعت چه سخن ها که نگفتیم
ای کاش یکی زین همه گفتن اثری داشت
ز آه دل مظلوم ، اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب حریفی که بجز سر ، سپری داشت
لعنت به اون کسی که وقتی بهش محبت می کنی
خیال میکنه بهش احتیاج داری