۱۴:۰۷ ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
تکیده برگم و دستم اسیر تنهاییست
خزان سبز شده در دلم تماشاییست
شماره های نفسهای ساعتم امشب
نشانده ثانیه ها را به چله ، یلداییست
شبی ،تبی و سکوتی و خواب ساعتها
سرود لکنت من آه؛ سنفونیهاییست
منی که بست نشستم به پای چشمانت
تویی که پشت دوچشمت دو تنگ دریاییست
دلیل این همه آشفتگی و این آشوب
حضور جادوی چشمت به قاب تنهاییست
رسیده ام به زمانی که وا کنم آغوش
به میزبانی مرگم که روح زیباییست