۰۹:۵۸ ۱۳۹۴/۱۰/۲۷
عشق را با بی قراری نسبتی دیرینه است
سطر سطرش را بخواهی آتشی در سینه است
عشق ویران گر ترین آبادی دنیا شده
گرچه مرگ و بی قراری حاصلش ، بی کینه است
مرد میدان دیده ای باید که باید بایدش
هر الاغی انعکاس عشق نیست آیینه است
سنگ برداری شکسته قلب هر آیینه ای
عشق تنها ماندگی های دل تهمینه است
مرگ را با عاشقی از روز اول بسته اند
گرچه در هر هفته ای امید در آدینه است
با مسیحی دور مانده از صلیب سینه ای
عشق حتی در نبودن خود به خود گنجینه است
عشق گفتم آتشی افتاده بر هر مصرعی
قافیه کشتن ندارد ، قلب این شعرم شکست !!!!