خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۰۸   ۱۳۹۴/۱۰/۲۷
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    نیستی! آغوش من احساس سرما می کند
    پنجره سگ لرزه هایم را تماشا می کند

    صبح تا شب در اتاق کوچکی زندانی ام
    مادرم با من سر این عشق دعوا می کند

    زخم بر خود می زنم ، تا درد از حد بگذرد
    بعد تو تنها مرا اندوه ارضا می کند

    می گذارم سر به روی شانه ی تنهایی ام
    غم بساط اشک هایم را مهیّا می کند

    بالشی که شاهد هق هق زدن های من است
    توی گوشم با همان لحن تو نجوا می کند

    حال دنیایم وخیم ست و نگاهم عشق را
    از سکوت کهنه ی عکست تمنا می کند

    بی تو بر تصویر تلخ زندگی زل می زنم
    مرده ای در آینه گاهی تقلا می کند ...
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان