۱۱:۰۵ ۱۳۹۴/۱۰/۲۸
او گریان بود
ناله هایش باد را مبتلا به طوفان کرده بود و
چراغِ خانه را ویران
و در میان مُشت های هق هقِ سینه
در میانِ قفسی تنگ
برای آزادی نفسی تنگ
دعا می کرد...
او حیران بود
و تنش می لرزید از بسته شدنِ شِرشِره هایی که قرار بود شُر شُرِ باران را پایان دهند
او ویران بود
و محو دستی که خراب می کرد
که خراب می کرد
که خراب...
و برای نجاتش بر اراده ای پیر نذرِ التماس می کرد
او بی جان بود
از سرابی که عذابی بیش نبود
برای پرنده شکسته بالی
که تبعید به خیال شده بود
او ایران بود ...
#فارد_قربانی