خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۲۰:۴۵   ۱۳۹۴/۱۰/۲۸
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    افسوس که اشعار مرا هیچ‌ نخوانی
    شاعر نشدی حیف که با من تو بمانی

    دستت قلمی نیست که با آن بنویسی
    با خون دلش بر دل من خون بچکانی

    صد حیف که در سینه ی سنگت خللی نیست
    صد وای که از عاطفه ات نیست نشانی

    حسی به منت نیست پذیرفته ام از جبر
    ای جان‌به فدایت که مرا هیچ ندانی

    در حسرت دیدار تو آواره ترینم
    کی میشود از عشق به ما هم بچشانی

    چون‌ ماه که پیدا شود و باز کشد روی
    یک روز گریزانی و یک روز عیانی

    زان عشق که پنهان شده در قلب من زار
    آگاه تو هستی که در این قلب ، روانی

    آنقدر گرفتار تو هستم که در این عشق!
    کافی است بدانم که برایم نگرانی

    ای آنکه مرا دیدی و انگار ندیدی !
    « با ما به از آن باش که با خلق جهانی »
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان