۱۸:۰۰ ۱۳۹۴/۱۰/۲۹
قلمم گفت بگویم که کجایی ای دوســــت؟
و بگویم که دلم را تو دوایی ای دوســـت
من به یــادت همه ی میکده ها را گشتم
بی خبر زانکه تو آواره ی مایی ای دوست
گر ز حال من بیچاره بخواهی خبری:
من دچارغم هجران و جدایی ای دوست
کاش ساقی به من مست٬نگاهی بکنــد
و دلم را دهد از جــام صفایی ای دوست
خاطرم هست کبوتر شده بود آن دل تو
تو دلت هست خدایی تو خدایی ای دوست....