۱۹:۰۵ ۱۳۹۴/۱۰/۲۹
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست
ازغم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد!
عشق آخر تیشه زد بر ریشهام
تیشه زد بر ریشهی اندیشهام!
عشق اگر این است مرتد میشوم
خوب اگر این است من بد میشوم!
بس کن ای دل! نابسامانی بس است
کافرم! دیگر مسلمانی بس است!
در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلودهی مردم شدم!
بعد از این با بیکسی خو میکنم
هر چه در دل داشتم رو میکنم!
نیستم از مردمی خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست