۱۸:۲۳ ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
هم بر آن باش که یک جام شرابم بدهی...
هم در اندیشه که یک بوسه ی نابم بدهی...
به خدا آن قدر از طعم لبت می پرسم...
تا به تنگ آیی و , با بوسه جوابم بدهی...
خواب را هم تو زچشمان ترم دزدیدی...
تا مبادا که یکی بوسه , به خوابم بدهی...
همه اندیشه ام آن است که همچون گیسو...
بر سر دوش خود ای کاش , که تابم بدهی...
از جفایت نکنم شکوه به شرطی که شبی...
تا سحر بوسه ی بی حد و حسابم بدهی...
هرچه دل ازتو طلب کرد خلافش کردی...
طلب زهر کنم تا که شرابم بدهی ...
چه بگویم که ز اکسیر بقا ناب تر است...
جام زهری که تو با قهر و عتابم بدهی...