خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۲:۳۰   ۱۳۹۴/۱۱/۱
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
    دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
    شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
    دوباره خرمن خکسترم زبانه گرفت
    نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
    صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
    زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
    نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
    امید عافیتم بود روزگار نخواست
    قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
    زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من
    به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت
    چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا
    به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت
    چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
    ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت
    دل گرفته ی من همچو ابر بارانی
    گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان