خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۲:۴۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    گرچه شاعرنشدم, با همه ی طبع ترم!

    چه بلاها که سر شعر, نیامد به سرم!

    مثل افراد گرفتار در آتش, دائم

    نگرانم نوزد شعله ای از دور و برم!

    پدرم خواست که شاعر بشوم, اما... من

    بارها گفته ام این راکه مبادا... پسرم!

    ضعف اعصاب مرا, غربت شعرم رو کرد

    مثلا شاعر این شهر خرابم, خبرم!

    شعرناب است وحسادت , منو یک قوم حسود

    قاتق نان که نه، شد قاتل جانم, اثرم!

    من ازاین کوچه که دل میشکنندآدمهاش

    به گمانم نتوانم سر سالم ببرم!

    مثل سرباز ضعیفی که حریفش قدراست

    نا امیدانه به سمت هدفم حمله ورم!

    من مجنون کم آورده ازاین عاقل ها

    به کدام عادل دیوانه شکایت ببرم؟

    فندکم قاتل بالفطره ی شعرم شده است

    بسکه از خیر غزلهای خودم میگذرم!

    شب جمعه ست نثاردل مرحوم خودم

    بروم ازسر بازارچه, خرما بخرم!
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان