۰۰:۱۴ ۱۳۹۴/۱۱/۲
ز چه گویم، زکجا؟ قصه دراز است هنوز
من و احساس توکه، مساله ساز است هنوز
من هواخواه تو بودم تو کمی عاشق من
آه آن عشق که آن،روح نواز است هنوز
روزگاری دل من در پی چشمان تو بود
چشم زیبای تو که حادثه ساز است هنوز
یاد آن بازی لبهای تو در صفحه جان
رخ زیبای تو که شعبده باز است هنوز
خاطرات خوش آنروز که باران زده بود
نم باران عجیبی که نیاز است هنوز
یادت آید ز صفا گفتی و از مهر و وفا
آن وفا گفتن تو گوش نواز است هنوز
بال پروانه از آن شعله هجران تو سوخت
ناله سر داد که پُر سوز و گداز است هنوز
میشود بار دگر سوی من آیی "ماجد " ؟
سوی من آمدنت، گرچه به ناز است هنوز