۱۱:۳۷ ۱۳۹۴/۱۱/۲
من میروم غریبترین آشنای تو
با کوله بار پر شده از عقده های تو
من را بجز صفای درون توشه ای نبود
آن نیز تحفه ای که بماند برای تو
من میروم اما امیدم است
آبی بریزد از پی من دستهای تو
این آخرین دقایق یک آشنایی است
سخت است هم برای من هم برای تو