۱۵:۰۷ ۱۳۹۴/۱۱/۲
تو را زبانزد بازار زرگری کردم
مس طلا شده ای کیمیا گری کردم
برای این که بفهمند حرف چشمت را
زبان رسمی یک شهر را دری کردم
چقدر موی سیاهت شبیه شد بی شک
به صفحه صفحه بختی که جوهری کردم
تو را که شانه ات آرامگاه من بوده
خودم به دست خودم سهم دیگری کردم
عصا زنان به تماشات میرود هر شب
دلی که در ته این سینه بستری کردم،.،