۱۵:۲۹ ۱۳۹۴/۱۱/۲
به کجا پر بزنم تا دل من وا بشود
یا کمی چشم ترم غرق تماشا بشود
بی تو انگار که شب را به تنم دوختهاند
باش تا در دل من مطلع فردا بشود
مثل اشعار پر از نغز "رهی" می مانی
که بعید ست دگر مثل تو پیدا بشود
وه چه امید محالی ست که باشم چون تو
چهکسی دیده که یک برکه چودریا بشود
این دل آینهی خرد تو را کم دارد
تا که از برق دو چشمان تو زیبا بشود
خستهام زین همه کابوس که در من جاریست
کاش باشی که جهانم همه رویا بشود