خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تصور کن که دلدارت همان پیغمبری باشد
    که در کار رسالت شهره اش ویرانگری باشد

    تصور کن که دیوانه شوی از موج گیسویی
    که با حکم فقیهی در حصار روسری باشد

    برقصانی تمام واژه ها را در غز لهایت
    اگرچه میل معشوقه به رقص بندری باشد

    بخواهی و بخواهد نبض رگهایت شود اما
    به اجبار پدر گاهی بفکر دیگری باشد

    نفهمیدم چرا بین همه باید طلوع من
    خلاف انتظارم مبهم و خاکستری باشد!

    خودم را می فریبم مثل محبوسی که در ذهنش
    بدنبال فرار و روزگار بهتری باشد

    مبادا منتظر باشی که در پایان شعر من
    ببینی قافیه هرگز بنام دختری باشد.......

    #محمد#میرزا_زاده_ارانی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان