خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    لرزشي دارد دلم انگار دلتنگت شدم

    خوب مي داني که من با عشوه اي خامت شدم

    کاش مي شد با غزل يک جرعه مهمانم کني

    نيست انگاري دلت با من، که درمانم کني

    من که از چشمان مست تو غزل خوان گشته ام

    هر دري را غير تو بر روي اين دل بسته ام

    منتظر ماندم که شايد يک نظر بر من کني

    ترسم اندوه مرا از کاه چون خرمن کني

    خمره اي دارد دلم، از آب انگور تو پُر

    خمره را بگشودم و اشعار من شد همچو دُرّ

    شد شکر ريز از لبت لبهاي گرم مست من

    مثنوي سر ريز شد با يک قلم در دست من. .

    #محمد_عسگری
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان