خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    باز هم قلبی به پایم اوفتاد

    باز هم چشمی به رویم خیره شد

    باز هم در گیر و دار یک نبرد

    عشق من بر قلب سردی چیره شد

    باز هم از چشمه ی لب های من

    تشنه ای سیراب شد سیراب شد

    باز هم در بستر آغوش من

    رهرویی در خواب شد در خواب شد

    بر دو‌ چشمش دیده می دوزم به ناز

    خود نمی دانم چه می جویم در او

    عاشقی دیوانه می خواهم که زود

    بگذرد از جاه و مال و آبرو

    او شراب بوسه می خواهد ز من

    من چه گویم قلب پر امید را

    او به فکر لذت و غافل که من

    طالبم آن لذت جاوید را

    من صفای عشق می خواهم از او

    تا فدا سازم وجود خویش را

    او تنی می خواهد از من آتشین

    تا بسوزاند در او تشویش را

    او به من می گوید ای آغوش گرم

    مست نازم کن که من دیوانه ام

    من به او می گویم ای نا آشنا

    بگذر از من،من تو را بیگانه ام

    آه از این دل آه از این جام امید

    عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

    چنگ شد در دست هر بیگانه ای

    ای دریغا کس ب آوازش نخواند.



    #فروغ‌_فرخزاد
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان