۲۱:۲۲ ۱۳۹۴/۱۱/۳
من اگر شعر به دادم نرسد می میرم
با خودم ... با همه دنیای خودم درگیرم
و اگر شعر به دادم نرسد می گندم
«گویی اینجاست که با قلب زمین زنجیرم»
من اگر شعر به دادم نرسد ... از دنیا ...
از همه عالم و آدم ... به خدا دلگیرم
دفتر خالی از بیت و غزل ؟؟؟ ممکن نیست
«در الفبای زمان تشنه ی این تقریرم»
و تسلای من از قافیه ها می خیزد
و نهفته ست به ابیات غزل تعبیرم ...
مثل یک کودک گم گشته ی دنیای پلید
خارج از شعر و غزل دلهره هم می گیرم
کیمیا کرده ام از حرف و سخن ... اینجا هم
کیمیاگر شدم و شعر و غزل ... اکسیرم ...
نگرانم نشود شعر به دادم نرسد ...!!!
نگرانم که غزل وارهد از تسخیرم ...
#اردشیر_هادوی