۱۸:۱۳ ۱۳۹۴/۱۱/۴
آنقدر غرق تو بودم كه سحر خوابم برد
ناگهان روى تو در خواب زمن تابم برد
تو شدى باعث يك عاشقى ازطيف نگاه
صبح خورشيد رسيد و همه اسبابم برد
كاش خورشيد نميامد از آن كوه بلند
دست كوتاه شد از شام كه مهتابم برد
باز شد اين دل ديوانه روان در پى تو
ولى افسوس كه از روى تو اوبابم برد
همه ى ثروت من در صدف عشق تو بود
كه شفق مثل فلك از كف من نابم برد
من به درگاه نگاهت شدم حلقه به گوش
حيف آمد فلك آن حلقه ى اربابم برد