۰۱:۴۲ ۱۳۹۴/۱۱/۵
دوستت ميدارم و نزد دلم دُردانه ای
بی تو در تاريکی ام ، تو چلچراغ خانه ای
من به يک بيت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ويرانه ای.....
چون شراب ناب کهنه ، مستی آور گشته ای
دوست دارم تا بنوشم از لبت پيمانه ای
خاک راهم ، نيک ميدانم مرا مقدار نيست
زر از آن رويم که دارم دلبر فرزانه ای
شوق در دل دارم و ميل جوانی ميکنم
تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای
بوسه شيرين تو طعم عسل را ميدهد
چون بر پر شکوفه با خزان بيگانه ای
دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شود
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای