۰۱:۴۵ ۱۳۹۴/۱۱/۵
گرفته چشم شما خواب از شَبَم بانو
نشسته شعر شما باز برلبم بانو
بیا که ذکر نگاهت میان موج غزل
کشیده تا ته گرداب مذهبم بانو
به ضرب وجمع نگاهت همیشه تفریقم
تو قدر مشترکی توی مضربم بانو
از این تبانی احساس و عشق دررنجم
دراین ترانه گرفتار عقربم بانو
چقدر شعر وغزل را به پایتان ریزم
خدا کند که ببینی معذبم بانو
تو بهترین غزلی در حریم احساسم
وباتو مثل همیشه مرتبم بانو
بدون چشم شما حاصل دلم صفراست
بخوان حکایت جهل مرکبم بانو
تمام سادگی من دوباره تقدیمت
واین غزل که بخوانی تو از لبم بانو