۲۱:۳۵ ۱۳۹۴/۱۱/۵
معشوق من!
ای درخشش ستاره شمال..
تورامعنامی کنم به خیال دربارقه ای زرین،
آنگاه که دستان خورشید
پنجه میان گيسوان طلایی خویش
تاب میدهد
یابه لالایی نسیم،
که خوشه های گندمزار
به نوازش دستانش آهسته می خوابد.
درخلوت تهی شدن ناگهانی دل،
تورامعنامی کنم
به سقوط رقاصه یخی
درعمق قالب شکسته رود
یاپرتو ماهتاب
درژرفنای هراس جنگل
لابه لای شاخسار.
آه...ای پایان حقیقی ام
درمعنای تو
بوسه شعله فانوس
برلب شمع دل آویزخاموش..