خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۳۱   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    عشق را آموختم از بلبلی
    چون بدیدم رسم عشقش با گلی

    پر گشود و دور گل میگشت ناز
    نغمه میزد، نغمه های دلنواز

    خار گل چندی به پایش زد خراش
    دم فرو بست و نکرد این نکته فاش

    چون نسیم عشق بر گل می وزید
    آشیانی در کنارش برگزید

    غرق شد در عشق بازی باگلش
    گل شد او را صاحب جان و دلش

    اندکی از راز دل با گل بگفت
    تا که شب شد در کنار گل بخفت

    صبح دم گشت و ز خواب خوش پرید
    لیکن از عشقش نشانی را ندید

    دست بی رحمی گلش را چید و برد
    چشم خود بست و از این دلغصه مرد..
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان