۰۳:۱۱ ۱۳۹۴/۱۱/۸
*************************
💓🌿💓🌿💓
🌿💓🌿
💓🌿
🌿
شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت؛ جوابش كردم
ديدي آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمري به خطا؛دوست خطابش كردم !
منزل مردم بيگانه چو شد خانه ي چشم
آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشي در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد !
خواندم افسانه ي شيرين و به خوابش كردم !
دل كه خونابه ي غم بود و جگر گوشه ي درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم !
زندگي كردن من؛ مردن تدريجي بود !
آنچه جان كند تنم ؛عمر حسابش كردم
"فرخی یزدی"
🌿
💓🌿