خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۹:۳۰   ۱۳۹۴/۱۱/۸
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    بزن باران درين بستر که همراهِ تو می بارم
    ميانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم

    بزن باران به رگ برگِ صدای خيسِ احساسم
    بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم

    برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم
    که دردی از غمِ دوری درونِ سينه ام دارم

    نمی خواهد ببيند عقل ، پابندِ کسی هستم
    دلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم

    نمی دانم کجای کار می لنگد ... پريشانم
    برای گفتگو با عقل خود تا صبح بيدارم

    بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانم
    که جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم

    شدم عاقل ترين عاشق ، ندانستی که ناچارم
    درين بارانِ بی پايان به سوگِ عشق ... می بارم
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان