۲۲:۱۴ ۱۳۹۴/۱۱/۸
ای قلم بشکن تو از این آه من
یا بسوز از این غم جانکاه من
یا برایش نامه ای از دل نویس
یا بکش شکل مرا با چشم خیس
ای قلم از من برایش ناله کن
شعرهایم را برایش نامه کن
ای قلم
ای شاهد شب های من
ای که هستی همدم تنهای من
ای قلم اشکت نمی ریزد چرا؟
می برم حسرت به صبرت مرحبا
ای قلم
آخر نمی سوزی؟ بگو
از نگارش های من آتش بجو
ای قلم
در دست من فریاد کن
از غمم در هر کجا بیداد کن
ای قلم ای شاهد این آه من
بشکن آخر از غم جانکاه من...
چه حقیر وکوچک است
آن کسی که به خود مغرور است...
چرا که نمی داند بعد از بازی شطرنج،
شاه وسرباز همه در یک جعبه قرار میگیرند...