خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۶:۱۵   ۱۳۹۴/۱۱/۹
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
    می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد

    آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
    یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

    وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
    که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد

    ماهرویی دل من برده و ترسم این است
    سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد

    دودلم اینکه بیاید من معمولی را
    سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد

    مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
    ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

    شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
    باید این قائله را "آه" به پایان ببرد

    شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
    ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان