۱۸:۴۷ ۱۳۹۴/۱۱/۱۲
نگاهم براي تو
فقط بگذار غمش را جدا کنم...
نميدانم چيزي هم تهش ميماند يا نه.
دوريت سخت تنهايم کرده.
چشم انتظار آمدنت هستم.
به تمام راه ها که به کلبه ي حقيرانه ام ختم ميشوند خيره ام.
زودتر بيا.
ديگر چيزي از نگاهم باقي نمانده.شاید باورت نشود
گاهی از شدت دلتنگی
راضی به هرچه بودن میشوم بجز خودم !
مثلاً همین امروز
آرزو می کردم
شاپرک ِگرفتار
در تار ِعنکبوت گوشه ی اتاقت باشم
همان قدر نزدیک
همان قدر بیچاره ...