۱۸:۵۰ ۱۳۹۴/۱۱/۱۲
"گويند که درويش همان عاشق مست است
خود گفته به ميخانه فقط باده پرست است
من رفتم و ديدم که درآن خانه خراب است
گاهي به سجودست و گهي باده شکست است
گفتم که مگر يار نديدي به شبستان
دلدارهمان نيست که از دام برست است ؟
اينجا که به جز ساغر و ساقي نتوان ديد
گفتا که مرا يارهمان جام به دست است
ما در پي هر يار نگرديم به هرجاي
معشوق من آن باده و آن جام الست است
در رقص سمائيم چو از خويش در آئيم
ياهو بزند آنکه ز هر دام بجست است