۱۵:۳۵ ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
فكر كن وقت تماشاي تو باران بزند
چك چك چتر تو در گوش خيابان بزند
نفسم حبس شود عشق تو جرمم باشد
ابر بين من و تو ميله ي زندان بزند
هيجان دارم و در سينه دلم مي كوبد
در ويران شده بگذار فراوان بزند
برگ سبزي است بيا تحفه ي درويش كن اين
ناز چشمي كه سراز ريشه ي انسان بزند
موي من بحر طويلي است كه دستت در آن
موج خواهد شد اگر دست به طغيان بزند
عشق مفهوم عجيبي است كه در ذهن همه
مي تواند قدمي ساده و آسان بزند
عشق يعني غم يك قطره ي باران وقتي
دل به دريا زده يك مرتبه توفان بزند.