۱۵:۳۶ ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
ميگريم و می خندم ،ديوانه چنين بايد
ميسوزم وميسازم ،پروانه چنين بايد
می كوبم ومی رقصم ، می نالم وميخوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايی ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقی ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپی افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بی عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ی هر دستی ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم ، بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستی كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد
معینی کرمانشاهی