خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۳:۲۹   ۱۳۹۴/۱۱/۱۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
    حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم

    تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این
    تا تو باشی با تمام دردها تا می کنم

    هیچ کس غیر از تو حالم را نمی فهمد و من
    هی برای رفتنت امروز و فردا می کنم

    فرق دارد حال امروز من و دنیای تو
    صبر کن اینبار خود را در دلت جا می کنم

    قدر یک باران زدن در این حوالی صبر کن
    تازه دارم سور و سات عشق برپا می کنم

    برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
    هرچه دارم خرج در تکرار آن ها می کنم

    حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد
    این کتابم را به چشمان تو اهدا می کنم..
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان