خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۹:۰۲   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
    دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

    نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم
    تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

    توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زان لیک
    چه گویم جور حسرت چون به گفتن در نمی آید

    چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی قراری ها ؟
    تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

    ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف
    که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

    دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
    خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید ؟
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان