۲۰:۳۲ ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
از تمام صورتت تنها لبانت سهم من
قلب تو باشد جهانم پس جهانت سهم من
تیر بر قلبم زنی با آن کمان ابروان
تیر چشمان و دو ابروی کمانت سهم من
منتظر هستم بگویی دوستت دارم دمی
دوست دارمهای شیرین زبانت سهم من
نوگلم در باغ دل بنشین و جایت را بگیر
نو بهارم سهم تو کل خزانت سهم من
روزهای روشنم را میکنم سهم تو من
تیرگی و ظلمت و درد شبانت سهم من
خنده هایم را بگیرو اشک چشمت پاک کن
اشک چشم همچنان آب روانت سهم من
خسته بودم ناگهان پایت به قلبم باز شد
قلب همچون مرهم و آرام جانت سهم من
عشق تو تاب و توان و عقل و هوشم را گرفت
روز اول گفتی ام تاب و توانت سهم من !
هر زمان دوری زمن قلبم بکوبد از غمت
پیش من باش و بکن جمله زمانت سهم من
ماه و خورشید و زمین و آسمان ارزانیت !
یک ستاره بس بُوَد در آسمانت سهم من