۱۸:۰۸ ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
شبی دوباره و ای کاش های تکراری
فدای چشم قشنگت هنوز بیداری ؟
بهار من نکند شرط بسته ایی با خود
تمام پنجره ها را ستاره بشماری ؟
چقدر مانده به اتمام این شب تاریک
چقدر مانده که دست از سکوت برداری ؟
دوباره حرف بزن خوب من نمی خواهد
که احترام سکوت مرا نگهداری!
تمام طول شب این بود فکر ِ عاشق تو
که مثل آن همه دیروز دوستش داری ؟
تمام طول شب این بود حرف چشمانت
که آی عاشق ِ دیوانه با توام ، آری...
همیشه با تو بهار و همیشه بی تو خزان
حکایت من و تقویم های دیواری!
دو سال از آن صبح عاشقانه گذشت
و تو هنوز به احساس من وفاداری...