خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۸:۱۰   ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    قبله بود
    و محرابی به وسعت دشت
    و شب از چهار پنجره می گذشت
    هزار جرعه پولک و نور
    نوشیده بودم
    و هنوز یک ستاره هم
    در مشتِ شب ندیده بودم
    امیدی به برگشتنم نبود
    و خدا هم سکوت کرده بود
    فراموش شده بودم
    راه بود و سراسیمه گی
    که لبخند تشنه ام با تو افطار کرد
    و من چه ناگهان، چه عجیب
    مومن شده بودم
    هزار جرعه پولک و نور
    هزار نذر نومید
    کافی نبود
    و بارانِ چشمان گرمسیری ات
    مرا بخشیده بود.
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان