۱۸:۱۸ ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
چقدر خاك كنم نعش ياس هايم را
و روي هم بگذارم هراس هايم را
به غير باخت ، قماري چنين نخواهد داشت
از آن نخست بريدند آس هايم را
زمین بایر من ناامید رویش هاست
به جاي نان نخريدند داس هايم را
بگو چه شد كه خودم را دوباره گم كردم؟!
بگو چقدر بگردم لباس هايم را ؟
وزيد بادي و روح مرا به غارت برد
نمي شنيد كسي التماس هايم را
نمي شود كه از آن زخم كهنه دم بزنم
شنود مي كند اين شب ، تماس هايم را
دلم خوش است به يك احتمال دور از دست
ز من اگر كه نگيرند طاس هايم را