خانه
2.99M

شعر و شیدایی

  • ۲۲:۵۴   ۱۳۹۴/۱۲/۱۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد
    ناخواسته در تیر رسِ راهزن افتاد

    در تیر رس من گره انداخت به ابرو
    آهسته کمان و سپر از دست ِ من افتاد

    بی دغدغه، بی هیچ نبردی دلم آرام...
    در دامِ دو تا چشم؛ دو شمشیر زن افتاد

    می خواستم از او بگریزم... دلم اما؛
    این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

    لرزید دلم... مثل همان روز که چشمم
    در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد

    درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:
    من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد!
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان