خانه
2.99M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۰۱   ۱۳۹۴/۱۲/۱۵
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است

    دل آزاده ام از صبح ، طربناک تر است



    عاشقی مایه ی شادی بود و گنج مراد

    دل خالی ز محبت ، صدف بی گهر است



    جلوه ی برق شتابنده بود جلوه ی عمر

    مگذر از باده ی مستانه ، که شب در گذر است



    لب فرو بسته ام از ناله و فریاد ، ولی

    دل ماتمزده ، در سینه ی من نوحه گر است



    گریه و خنده ی آهسته و پیوسته ی من

    همچو شمع سحر ، آمیخته با یکدگر است



    داغ جانسوز من ، از خنده ی خونین پیداست

    ای بسا خنده ، که از گریه جگرسوز تر است



    خاک شیراز که سر منزل عشق است و امید

    قبله ی مردم صاحبدل و صاحب نظر است



    سر خوش از ناله ی مستانه ی سعدی است رهی

    « همه گویند ولی گفته ی سعدی دگر است » *

    * رهی معیری
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان