خانه
2.99M

شعر و شیدایی

  • ۲۳:۵۷   ۱۳۹۴/۱۲/۱۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    باهمین دست، به دستان تو عادت کردم
    این گناه ست ولی جان تو عادت کردم
    جا برای من گنجشک زیادست اما
    به درختان خیابان تو عادت کردم
    سالها سخت تر از باور من خط خوردند
    تا به نه گفتن آسان تو عادت کردم
    گرچه گلدان من از خشک شدن می ترسد
    به ته خالی لیوان تو عادت کردم
    دستم اندازه یک لمس بهاری سبز است
    بس که بی پرده به دستان تو عادت کردم
    مانده ام آخر این شعر چه باشد انگار
    به ندانستن پایان تو عادت کردم

    #علی_اکبررشیدی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان