خانه
2.99M

شعر و شیدایی

  • ۱۱:۰۷   ۱۳۹۴/۱۲/۱۹
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
    قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

    چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
    تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

    دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
    دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

    تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
    و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

    رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
    خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

    به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
    کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

    فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
    که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

    مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
    شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

    شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
    به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

    دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
    من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

    من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
    هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

    سعدی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان