خانه
1.24M

من شما را به چالش دعوت میکنم!

  • ۲۰:۱۳   ۱۳۹۷/۷/۳
    avatar
    کاربر جديد|145 |79 پست
    ۱۱.یه بار با حالم رفتیم بیرون .حالم یه کیسه که توش گوشت و ماکارونی.....اینا بود داد دستم گفت ببر بذار در خونه اون خانم درو بزن فرار کن بیا اینجا نبینتت ها.منم وقتی در زدم فرارنکردم خانومه گفت اینارو کی داده منم با دهنم آهنگ امام علی رو زدم اشاره کردم طرف ماشین خالم اونور خیابون.البت اینجا کوچیک نبودم دبیرستانی بودم.
    ۱۲.یه بار کلاس سوم نمره ریاضیم شد ۱۷ معلمم جریمه م کرد.خودم به مریضی زدم بابام بعد نماز صب جریمه هامو نوشت
    ۱۳.چون خواهر نداشتم هر وقت کسی بهم میگفت خاله تا یه هفته واسه بچه ش خوراکی هر چی می خواست میخریدم بس کیف میکردم
    ۱۴.هروقت می رفتیم خونه مادربزرگم خودمو بخواب میزدم که شب منو نبرن خونه خودمون بتونم پیش مادربزرگم واستم
    ۱۵.تونوجوونی خیلی داستانای قشنگی مینوشتم مث فیلنامه درمورد دخترای فراری از خونه اما از ترس اینکه بهم نگن تورو چه به این حرفا ونزنن تو پرم میدامشون به دوستاموواونا می‌خوندن وباور نمیکردن من بتونم نوشته باشم.یکیشونم با داستان من جایزه گرفت
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان