۱۱.یه بار با حالم رفتیم بیرون .حالم یه کیسه که توش گوشت و ماکارونی.....اینا بود داد دستم گفت ببر بذار در خونه اون خانم درو بزن فرار کن بیا اینجا نبینتت ها.منم وقتی در زدم فرارنکردم خانومه گفت اینارو کی داده منم با دهنم آهنگ امام علی رو زدم اشاره کردم طرف ماشین خالم اونور خیابون.البت اینجا کوچیک نبودم دبیرستانی بودم.
۱۲.یه بار کلاس سوم نمره ریاضیم شد ۱۷ معلمم جریمه م کرد.خودم به مریضی زدم بابام بعد نماز صب جریمه هامو نوشت
۱۳.چون خواهر نداشتم هر وقت کسی بهم میگفت خاله تا یه هفته واسه بچه ش خوراکی هر چی می خواست میخریدم بس کیف میکردم
۱۴.هروقت می رفتیم خونه مادربزرگم خودمو بخواب میزدم که شب منو نبرن خونه خودمون بتونم پیش مادربزرگم واستم
۱۵.تونوجوونی خیلی داستانای قشنگی مینوشتم مث فیلنامه درمورد دخترای فراری از خونه اما از ترس اینکه بهم نگن تورو چه به این حرفا ونزنن تو پرم میدامشون به دوستاموواونا میخوندن وباور نمیکردن من بتونم

نوشته باشم.یکیشونم با داستان من جایزه گرفت