مهرنوش :
نوشان جون من پاراگراف آخر قسمت آخر رو متوجه نمی شم! راز کشته شدن هر 3 عضو حانواده!؟ کدوم 3 تا؟

سلام مهرنوش جان...تو برای معیارها پیشنهادی نداری؟
مهرنوش من صفحه اول که ده قسمت بود رو خوندم. خودم که با این ساختار نوشتن آشنا هستم میدونم که حداقل دو سه تا از نویسنده ها یا شاید هممون اصلا نمی دونستیم می خوایم چی بنویسیم و ژانر رو نمی شناختیم و با جلو رفتن داستان تازه کم کم دستمون اومد که چه کار کنیم. خلق داستان از هیچ و در حالتی که با ژانر هم آشنا نیستی و نوشتن یک داستان به صورت گروهی در صورتی که سرپرست نویسندگان وجود نداره و همه با ذهنیت از پیش تعیین نشده می نویسیم، یه شرایط متداول نیست برای همین داستان ما نیاز به ویرایش داره و اگه کسی خارج از گروه خودمون داستان رو قبل ویرایش بخونه شاید به اندازه خودمون نفهمه ما چه کار سختی رو جلو بردیم و نظرش این باشه که چقدر از این شاخه به اون شاخه پریدید و غیر منسجم نوشتین. برای همین کسی می تونه داستانو نقد کنه که همه اینایی که گفتمو بدونه و با این سبک نوشتن آشنا باشه در آخر اضافه کنم خودم هم خیلی دوست داشتم که خواننده داشتیم. اما الان یه خواننده معمولی فقط میاد غر میزنه که بابا تمومش کنید. یا به قول استاد "اَه"
اما از جمع دوستان زیباکده ای مثلا یکی مثل مهرمینا از لحاظ نگارش یا یکی مثل آقا محسن از لحاظ منطق داستان می تونست بهمون کمک کنه اما خب این فرض هم شدنی نیست....