نوشان :
بچه ها قبل از هر چیزی من اینو بگم که با توجه به اتفاقاتی که من برای داستان این فصلم انتخاب کردم فک کنم شما به ما حمله کنین


اینو گفتم که دنبال جایی برای حمله نگردین ما تو سیلورپاین شام تدارک دیدیم

من خیلی شکمو هستم نمیتونم از شام بگذرم اما چطوری شارلی رو در خطر قرار بدم. نکنه بکشنش؟! 
راستی بچه هاشون دلبان دار شدن آخرش یا نه؟ آکوییلا کجا رفت با اون دلبان جدیدش؟