الهه(مامان النا) :
سلام عزیزم
ممنون از محبتت بانو ، بچه ها لطف داشتن ، یه زمانی زیباکده پاتوقم بود ، از وقتی النا رفت مدرسه سرم شلوغ شد خیلی کمتر اومدم،
در هر صورت از آشنایی تون خوشحالم
فقط هلاک اینم که بهزاد نویسنده شده
سلام بی رانگِ بی معرفت. خوبی؟ چه خبرا؟ بابا چه عجب بعد فکر کنم بیش از یک سال اومدی
برو برو که هر چی هم النا بگه شوهر یکی، فقط دُکی، شاید ازدواج ما سر بگیره اما تو دعوت نیستی
خوش برگشتی. نری دو سال دیگه بیای ها. بمون.
پس چی؟ مگه نمیدونستی من استادِ ریموند بلانک، میکل آنژ، بروسلی، هیچکاک، پیکاسو و همینطور شکسپیر هستم! تازه خیلیای دیگه هم هستن که نمیگم ریا نشه.