نوشان :
سلام به همه
یه روز نبودماااا ببین چقد حرف زدین
در مورد کلیات فصل سه من موافقم و اجمالا نکات مورد نظرمو میگم
1. اول اینکه من تو این فصل میخوام پسر جورجان و بفرستم دنبال افسانه کتیبه ها اینکه دستاوردی از این جستجو نصیبش میشه یا نه رو میشه تو متن توافق کرد
2. در جریان این اتفاقاتی که قرار بیوفته پیشنهاد میدم باسمن ها یه حملات کور و بدون برنامه ریزی دقیق به سیلورپاین بکنن که آکوییلا مجبور بشه از ترس اونها بیاد به سمت اتحاد با همسایه هاش و همسایه هاش هم اونو تحت فشار بزارن
3. در مورد جنگ های داخلی سیلورپاین من میخوام که همه همسایه ها رویه یکسانی نداشته باشن مثلا اگر آکوییلا بره سمت اکسیموس اکسیموس دست دوستی شو قبول کنه ( یه غرامتی هم بپردازه به اکسیموس) ولی دزرت لند و ریورزلند قبول نکنن
4. در مورد حرف مهرنوش و ایجاد تعادل من فکر میکنم اصولا یه کشور که به یه کشور دیگه حمله میکنه و یه جاهایی رو میگیره و بعد شکستش میدن برمیگرده سرجاش کافیه البته تو مذاکرات صلح اصولا یه غرامتی چیزی باید بده و اینکه دزرتلند برمیگرده به مرزهاش خودش یه شکست سنگینه لازم نیست سنگین تر بشه و میشه به این موضوع خیلی خوب پرداخت و شکست و نشون داد

نوشان جون، من اوایل سیزن هم گفتم، دوستی با اکوییلا در هیچ برهه ای جزو سیاست اکسیموس ها نیست، چون 3 اقلیم دیگه وارد مناسبات فامیلی با هم شدن، اگر اکسیموس ها با آکوییلا رابطه برقرار کنن که قراره سرنگون بشه، چهره ی منفی از خودشون درست می کنن و دیگه نمی تونیم در ادامه داستان اونها رو از انزوا خارج کنیم و قرار هم نبود یکی نقش منفی به عهده بگیره، من پیشنهاد می کنم که این نقش رو یکی دیگه از بچه ها به عهده بگیره
دزرتلند که طبیعتا نمی شه شاید ریورزلند که مرموز بوده و عقب ایستاده در این زمینه بتونه یک نقش موقتی ایجاد کنه و بعدا رویه خودش رو بکلی عوض کنه.