اول از مهرنوش عزیز عذر میخوام و امیدوارم از من ناراحت نشه. قصد نداشتم اصلا به هیچ قسمتی ضعیف بدم چون همه ما زحمت زیادی برای نوشتن هرقسمت کشیدیم. اما این قسمت ایجاد کننده یک اتفاق هست-حرکت ارتش اکسیموس به قاره شرقی- که تقریبا نود درصد این فصل رو در بر می گیره و ضعیف بودن منطق این قسمت کل فصل رو تحت الشعاع قرار داده.
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
9
|
مهرنوش
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت:
1-دیالوگها خوب و گیرا هستند.
|
|
نقاط ضعف:
1- مهرنوش جان باز هم جملات طولانی و گنگ -جمله اولت در این قسمت رو ببین، باز هم یک جمله پنج خطی و خود جمله یک پاراگراف شده. خواندن و فهمیدن اینجور جمله ای برای خواننده سخته
2- منطق ضعیف داستان، شما از کشورگشایی دزرتلند به خشم اومدین و احتمال میدین که به کشور شما هم حمله کنند اونوقت استراتژیتون اینه که مقدار زیادی از ارتش رو از کشور خارج کنید و به یک کشور در قاره دیگه حمله کنید!-بهتر نبود یک سیاستمدار رو برای پیام دوستی و حمایت به آرگون می فرستادید و بعد از مشخص شدن تکلیف مشکلتون با دزرتلند، جنگی در قاره ای دیگه رو شروع می کردین. منطق من میگه اگه با آرگون به توافق می رسیدید باید ازشون می خواستید در یک جنگ که احتمال وقوعش نزدیکه به شما کمک کنن و قول میدادید تا در آینده شما هم به اونها کمک کنید. من اگه بخوام این داستان رو اینجور که نوشته شده ویرایش کنم. حمله شما به آرگون رو می برم چند ماه قبل از حمله دزرتلند به کرانه تاریکی
3- در عین حال شما" از عرض اقیانوس گذشته و نیمه غربی دلیور و تمام کشور سیزون را تصرف کرده و ضمیمه ی امپراتوری خواهد کرد و سپس بصورت موقت اداره آن نواحی را به متحدین محلی و ارتش آرگون سپرده و به سوی کشور بازخواهد گشت" همه اینها اتفاق افتاد در حالیکه در جنگ دزرتلند یکی دو قلعه فقط سقوط کرد! که به نظر کاملا غیرمنطقی میاد
4- من فکر می کنم برای اینکه اکسیموس چهره بازنده شدیدی به خودش نگیره ، در کنار باختش از ارتش متحد یک پیروزی در قاره دیگه رو قرار دادی ، یعنی منطق داستان رو قربانی علاقه ت به سرزمین اکسیموس کردی.
|