فرک (Ferak) :
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
14
|
نوشان
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت:
1- داستان پردازی خیلی خوب، اشاره به جزییات و شرایط محیطی و جوی خیلی به جا بود و به فضاسازی کمک می کرد.
2- توصیف تغییر اوضاع اقلیمی محل اختفای کتیبه و قلعه دارک اسلو خیلی خوب بود.
3- از حمله به قلعه تا دست یافتن به گنجینه رو خوب نوشته بودی.
نکته: خوبه که بعدا به ساندرا سیمون بپردازی، مخصوصا اینکه اون تنها شخصی در داستانه که به جز شارلی با یک غیر سیلورپاینی ازدواج کرده. میتونه جذاب باشه داستانش
|
|
نقاط ضعف:
1 - بدون هماهنگی با بقیه نویسنده ها از فصل بهار به پاییز پرش کردی در واقع فصل تابستون در داستان گم شد ، حدس میزنم به قسمت اول بهزاد دقت نکردی که فصل دوم ما از بهار شروع شده
2- باید یه توضیح میدادی که چطور پیرمرد اول گفت ناتارها نامرئی بودن براش ولی بعدش گفت 50 نفر بودن، چطوری تونسته بود اونها رو ببینه.
3- به گذر زمان از جاییکه ساندرا پیش پیرمرد بود تا رسید به قلعه دارک اسلو خوب اشاره نکردی، فاصله نسبتا زیادیه و چند روزی باید در راه باشند اما این گذر زمان حس نشد.
اگر این نقاط ضعف نبود این قسمتت به راحتی می تونست خیلی خوب یا عالی بگیره
|

الان که داشتم میخوندم دیدم یه جا نوشتم بعد از تموم شدن جشن های تابستانی سربازان فلان و بیسار، متوجه شدم که من به شروع فصل که از بهار بوده توجه نکرده بودم
خیلی این اتفاق برام میوفته که مثلا یهو میام میبینم کلی با هم صحبت کردین و من نبودم و با توجه به اینکه تو خونه نت درست ندارم و تو اداره چک میکنم و اینجام خیلی آدم تمرکز نداره گاها متوجه نمیشم رو چی توافق کردین بعضی وقتها یه برداشتی خودم میکنم و با اون برداشت میرم جلو و بعدا میفهمم اشتباه کردم
اینم از اون ماجراهاست که من برداشتم این بود که شروع داستان از پاییزه و نوشته بهزاد در قسمت اول تو ذهنم نمونده بود
کلا باید یه تمهیداتی برای این موضوع بیاندیشم 