نوشان :
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
41
|
مهرنوش
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت:
|
|
نقاط ضعف:
1- بهتر بود در مورد نبرد بندر بوگوتا با من هماهنگ میکردی مخصوصا که کلی نوشتی اصلا ارتش آماده نبود و پیروزی راحتی بودو اینا. بالاخره ارتش من باید یه فرقی با سیزونها داشته باشن دیگه. اونها بی سرپرستن راحت زدی ترکوندیشون اینا منو دارن
2- جمله "بلافاصله اولویت ها را در ذهنش مشخص کرد" جمله جالبی برای یه داستان نیست بیشتر به درد مطالب علمی میخوره
|

نوشان جون راستش رو بخوای خودم هم به این موضوع فکر کردم ولی احساس کردم برات توضیح می دم و اگر موافق نبودی ادیت می کنم که تو پیام خصوصی برات نوشتم ولی دیدم که موافق بودی، منظورم از این حمله این بود که چون داشتیم به آخر فصل می رسیدیم و هنوز مهمترین اتفاق فصل یعنی کودتا بر علیه اسپروس انجام نشده بود، یک بهانه ی مهم جور کنم برای کودتا.
موضوع جنگ با ارتش شما هم اصلا شبیه به جنگ با بدوی های شرقی نبود، برای این شکست خیلی سریع بود چون نیروها خیلی نابرابر بودن و در ضمن نیروهای تو که از سقوط فوری پالویرا بی خبر بودن اصلا فکرشو نمی کردن که همچین حمله ای دور از میدان اصلی جنگ اتفاق بیوفته
به هر حال در حالت عادی هم شکست فوری ده هزار نفر افراد پیاده نظام بدون قلعه و استحکامات دفاعی در مقابل بیست هزار نفر سواره نظام سنگین اسلحه کاملا قابل پیش بینی هست.